چرا حال و هوای این روزها اصلا شباهتی به آخراسفندماه نداره؟
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
زمانی که خیلی دور نیست،زیر درخت بید مجنون کنار حوض بزرگ آبی رنگ، دختری نشسته بود با دو گیسوی بافته شده،با عروسکی کاموایی که دستهایش به بدن چسبیده و پاهایش آنچنان به هم جفت شده بود که تا ابد نمی توانست قدم از قدم بردارد.روزهای پیش روی این دختر روزهایی روشن بود با چاشنی دلهره.دختری که بیش از توان و جثه اش بار بر دوش می کشید چون استقلال را دوست داشت.گاهی به دنبال هیجان،جنسیت خودش را از یاد می برد،تبدیل می شد به پسرکی تیزپا که آرام کردنش کار هر کسی نبود.شیطنت های این پسرک دخترنما با گذشت زمان بزرگتر شده اند،شکل آنها از پریدن از بالای درخت خرمالو ،دزدیدن موتور،رد شدن از زیر شکم شتر یا در آوردن گردوی لابه لای سمنو تغییر کرده،کاش مثل زمان کودکی،کوچک می ماندند،مهار کردنشان سخت است و هراس آور نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۰ساعت
12:28 توسط مانلی|
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
هرسال فصل تابستون که می شد سبدای چوبی بزرگ رو ردیف به ردیف توی ایوون می چید و ما هم که می فهمیدیم وقتشه برای آقا غوله گردنبند درست کنیم کنارش می نشستیم و اونم با صبرو حوصله بهمون یاد می داد چطو میوه هلگ رو پوست بکنیم و چطور بعد نیمه خشک شدن به جای هسته، داخلش گردو قرار بدیم و مرتب کنار هم داخل سبد بچینیم.کار ما بعد از اون شده بود سرکشی مدام به سبدها.گاهی دور از چشم بزرگترها دونه ای گوشه لپمون قایم می کردیم.میوه ها رو با سوزن به نخ های کلفت و بلند بند می کردیم و تبدیل می شد به گردنبند بزرگ آقا غوله تا به میخ روی دیوار حیاط برای خشک شدن آویزون بشه.مادربزرگم سالهاست که تو آغوش خداست اما مامان هرسال به یاد مادربزرگ بساط ساخت جوزغند رو گوشه حیاط برپا می کنه و منم هربار که ی دونه از مهرهای گردنبند آقا غوله رو گوشه لپم جای می دم و شیرینی اونو توی دهنم حس می کنم توخیالم به دستای گرم و مهروبون مادربزرگ بوسه می زنم و تمام وجودش پر می شه از عطر کسی که سالهاست ندارمش نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۰ساعت
8:46 توسط مانلی|
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
یادته اون روزا چه تولدایی تو وبمون می گرفتیم؟ از چند روز قبلش دنبال متن و کلی شکلک متحرک بعد همه رو خبر می کردیم که تولد داریم چه تولدی...خواستم بهت تبریک بگم .می دونم چند روز دیگه اس ولی ممکنه تا اون
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی

محبوب من
حرف هایی هست همچون لیمو شیرین به هنگام نگوییم تلخ می شود.
محمدصالح اعلاء![]()
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی

من یک زنم که کودک درونش هنوز شیطنت می کند.
هنوز دلش غش می رود برای نوازش مادرش
که هدیه گرفتن را به رسم دخترانگی اش هنوز دوست دارد...
خیالت راحت هم مردانگی بلدم هم عرضه اش را دارم...
فقط نمی دانم چرا هر کار که می کنم آخرش...محتاج آغوش مردانه توام..
لطفا خیلی شیک و مردانه بغلم کن![]()
نرگس صرافیان -طوفان
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
بلند شو ببین پاییزو ببین مثل همیشه ی هو اومد.برگ درخت زردآلو ی شبه زرد شد برگاش داره می ریزه.یادم باشه عصر که برمی گردم نارنگی بخرم همیشه عاشق بوی نارنگی پاییز بودی.اما نارگیای حالا بوی قدیمیارو نمی د
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی

صدای خنده های تو افتادن تک های یخ است در لیوان بهار نارنج
بخند!
می خواهم گلویی تازه کنم.
نزار قبانی![]()
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
صدایت را که می شنوم چیزی در درونم شعله ور می شود,حسی را در وجودم به قلیان وا می دارد که سرشار از تازگی ست.تصورام را به کمک می گیرم تا این صدا و آن تصویر رادر ذهنم کنار هم قرار دهم.دلم می خواهد بدانم س
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی

حالِ خرابِ حضرت پاییز مالِ من
شأنِ نزولِ سوره باران به نامِ تو
تنها نه من به مهرِ تو آذر به جان شدم
دلتنگیِ دقایقِ آبان به نامِ تو..!
سیمین بهبهانی ![]()
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
اجالتا چای می نوشیم وقتی که نیستی
چه کنیم؟!
علیرضا روشن
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی
با امید با عشق با محبت با تلاش در بزن حتما درها گشوده خواهند شد به سوی روشنایی
برچسب:
نویسنده: علی پورعلی